برگ سبزی است...


با سلام به همه عزيزان . يکی از دوستان در مورد شعرهايی که تحت عنوان « برگ سبزی است... » می باشد ؛ سوال کرده بود که بايد عرض کنم ؛ اين شعرها از نوشته های اين حقير است :
برگ سبزی است تحفه درويش
چه کند بينوا ؛ ندارد بيش
به هر حال از لطف این دوست عزیز و سایر عزیزان تشکر می کنم .
و اما برگ سبز امروز :

ای طبیبان ؛ جمله بیماریم ما
هی رفیقان جمله بی یاریم ما

همچو باران غرق دریا گشته ایم
ابر رحمت بین ؛ بر افلاکیم ما

ما کم از سیمرغ و عنقا نیستیم
همچو موسی در بیابانیم ما

ما چو یعقوبیم و بیخود از خودیم
ما چو منصوریم و بر داریم ما

« دوستی با مردم دانا نکوست »
ما چو مجنونیم و نادانیم ما

ما چو طراران ز خود ایمن نه ایم
ما نه طراریم ؛ عیاریم ما

جملگی مستیم و هشیاریم ما
گرچه در خوابیم ؛ بیداریم ما

نام ما بر آب بنوشت آن حکیم
گرچه از خاکیم بر بادیم ما

« محرم این هوش جز بیهوش نیست »
بر سر گنجینه چون ماریم ما

گنج را در گوشه ای ویران بجو
چون دل مخمور ؛ ویرانیم ما

نحویان را طاقت گرداب نیست
همچو ذره ؛ بر سر آبیم ما

« گفتگو آیین درویشی نبود »
رحمتی کن چون پشیمانیم ما

/ 10 نظر / 9 بازدید
ali

سلام و با تشکر بازار دلتان پر رونق باد و هميشه باغبان دلستان باشيد

flora

سلام دوست عزيز ...شما حق داريد که هر شعری را نپسنديد ... مرا در گام های آغازينم با نقد و راهنمايی تان ياری دهيد ...متشکرم فلورا

آشنا

سلام...پيش بالاي بتان سرو قد//خاك صحرا،دشت همواريم ما...يا حق

مرید

عرفان عمل است نه سخن. حال که در سخن توانايی بنگر که تا در عمل چو نی؟ و گرنه در ادعا فزوني. خدا ياريمان کناد که آن گوييم که آن کنيم.

یقین

ای مجيد صانعی با صفا ... نقد فرما فکرت مخدوش ما // چشم ما از فکر و تدبيرت مباد ... ساعتی و لحظه ای فصل و جدا

clotho

سلام !!!! يه سوال داشتم !!! می دونين چرا خداوند به حضرت موسی می گه که کفشهايت را بر کن ؟!!!! منظور از اين جمله رو می دونين ؟!!!‌خيلی برام سوا شده ... کمک کنين ممنون می شم ...

الهه

سلام..خيلي زیبا بود..موفق باشی

مهدی

مجيد جان شما منه کوشتی...چقدر اين شعرت ؛ما؛ داشت...باباجان ايجازی ميجازی...تلخيصی ملخيصی...به هر حال اميدوارم خودته بشناسی!۱ما رو هم اگه وقت کردی بشناس...قربانت

مرتضی

سلام آقا مجيد می خواستم بدون وقتی شعر ميگی و نويسی چه حال و هوای داری موفق و سربلند باشيد به اميد ديدار