از بيژن جلالی


* خداوندا
دل مرا شکستی
ولی بر خرابه های آن
گلهای بی شماری رسته است

* خداوندا
وقی تو می روی
شب می شود
و قلب من پرپر می شود
و نااميد می شوم و حقير می شوم
چون خاکی می شوم
که بر آن نسیمی نمی وزد

* آنگاه که دستی
این کتاب را بگشاید
و دیده ای
بر این کلمات افتد
تو پیام خود را
در گوشی زمزمه کرده ای

*خداوندا بدر آی
زیرا سایه من
و سایه جهان
وحشت افزاست
و این سایه های تاریک را
بزدای

*بگذار تا پیش از مرگ
تو را نامیده باشم
و نام تو چون گلی
بر خاک این دل
رسته باشد

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یقین

سلام دوست با صفای من - آن آتش سوزنده که عشقش لقبست ... در پیکر کفر و دین چو سوزنده تبست // ایمان دگر و کیش محبت دگر است... پیغمبر عشق ، نه عجم و نه عرب است-آدرس شما را هم در يقين لينک کردم - با آرزوی شادمانی و سعادت برای شما

مرتضی

سلام موفق و پيروز باشيد به اميد ديدار

سوسن صبا

وبلاگ نويس عزيز ؛ با سلام و احترام ، از شما دعوت مي کنم از وبلاگ و سايت ما بازديد نموده و با ارائه نظراتتان ياريگرمان باشيد . سوسن صبا ؛ روابط عمومي ايران ديدبان

الهه

زيبا بود ..به ما هم سر بزن.پاينده باشی

flora

سلام ...آرام يافتم ...متشکرم ...فلورا

بابک

سلام / ببخش دير بهت سر زدم / شعر زيبايی بود / شاد باشی

زهير

سلام مرسی مجيد جان از اينکه به Weblog من اومدي و از نظرت متشكرم . وبلاگ شمارو ديدم بسار زيبا بود . لذت بردم . شما هم موفق باشي .

يكي در پي حق

در باره جوابی که به وبلاگ سوفيا فرستاديد: ماركسيسم كه فقط نظام اقتصادي نيست. ماركسيسم يعني دين ستيزي.

متفكر

هنوز جنگل ابعاد بيشمارش را نمي شناسد ، هنوز برگ سوار حرف اول باد است . هنوز انسان چيزي به آب مي گويد و در ضمير چمن ، جوي يك مجادله جاري ست و در مدار درخت طنين بال كبوتر ، حضور مبهم رفتار آدمي زاد است . / تا بعدهاي خيلي بهتر

ss

بسسبس