برگ سبزی است ...

*باد
بوی سرزمين های دور می دهد
و دل من
بوی غربت

*باران بر گورستان می بارد
و نام مردگان را
از سنگها پاک می کند
و مردگان
آسوده تر می شوند

*درختان عاشق نورند
پروانه ها عاشق نورند
و ماهی ها هم عاشق نورند
انسان نيز عاشق نور است
اما در ظلمت خويش
سرگردان

*برف آهسته می بارد
و سياهی خاک را می پوشاند
انسان به آهستگی می ميرد
و خاک
سياهی انسان را
می پوشاند

*چشمانم را می بندم
و جهانی
به رويم
گشوده می شود

*آنگاه که خورشيد را ناديده می گيريم
شب می شود
و جهانمان
در تاريکی فرو می رود

/ 8 نظر / 9 بازدید
متفكر

سلام رفيق / صد اليته که قبول دارم بايد به اين موضوع ريش ای نگاه شود اما شايد خيلی ها ندانند که اطرافشان چه می گذرد / درضمن قسمت برف آهسته می بارد و سياهی خاک را ..... / فوق العاده ست / تا بعد

بابک

سلام خسته نباشيد نوشته زيبايی بود

آشنا

سلام...خدا چشم بده انشاء الله كه بتونيم خورشيد رو تماشا كنيم...قلمتون سبز انشاء الله. در پناه حق

متفكر

با ضفا چرا غيبت داری ؟ / دلمون برات تنگ شده / تا بعد

مرتضی

سلام دوست عزيز جملات زيبا و قصاری را نوشتی يه جمله من از قول سهراب سپهری برای يادگاری می نويسم: من نديدم که بيدی سايه‌اش را بفروشد به زمين

باربد

آه...شعر سپيد...شعر سپيد....عرفان يادش به خير چقدر من با شهريار سر شعر سپيد و دفاع از شاملو کل کل کردم...شعر سپيد...؟!!!!

rahman

majid jan behet tabrik migam ke inchenin sherhaye zibayee minevisi, ke albate az adam honarmandi mesle to ham taajobi nadarad ghorbane to rahman be reza salam beresoon

sepideh

با ما گفته بودند آن کلام مقدس را با شما خواهيم اموخت اما به خاطر ان عقوبتی جانفرسای را تحمل می بایدتان کرد عقوبت دشوار را چندان تاب آوردیم؛ آری که کلام مقدسمان؛ باری از خاطر گریخت. زنده یاد احمد شاملو قلمت هميشه سبز باشدو فانوس راه سلوکت همواره فروزان. مشتاق