از مثنوی شريف

 

ای زبان هم آتش و هم خرمنی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چند اين آتش در اين خرمن زنی

 

ای زبان هم گنج بی پايان تويی

ای زبان هم رنج بی درمان تويی

 

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

تا كه بی اين هرسه با تو دم زنم

 

قافيه انديشم و دلدار من

گويدم منديش جز ديدار من

 

ای حيات عاشقان در مردگی

دل نيابی جز كه در دل بردگی

 

من چو لب گويم لب دريا بود

من چو لا گويم مراد الا بود

 

تشنگان گر آب جويند از جهان

آب جويد هم به عالم تشنگان

 

مجملش گفتم نگفتم زآن بيان

ورنه هم افهام سوزد هم زبان

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
flora

پرواز پنهان مرا ///هرگز نمی بينی عيان///من ایستاده بر زمین /// جان بر فراز آسمان/// هم اکنون با خواندن غزل انتخابی شما به ذهنم رسيد ... و نامش را هم اکنون انتخاب کردم « پرواز پنهان...» ادامه اش را می نويسم و شما و دوست ارجمندتان جناب دکتر سپّهر مرا ياری فرماييد ...بوی حمايت و دوستی را از بوی انتقاد روح کش ؛ براحتی می توان تمیز داد ... من در پشت صحنه تمام پیشنهاد های دوستان اديبم چون شما را با نهايت علاقه ترتيب اثر می دهم ...از محبتتان دريغ نکنيد ... دوست عزيز من از شما کمک می خواهم چون هيچ استادی در اين زمينه نداشتم ... غير از مجالست خام دستانه با حافظ و سعدی و سهراب و فروغ... در ضمن از همين جا از جناب دکتر تشکر صميمانه دارم برای پيام شوق آفرين شان... یک درخواست ...به وبلاگ جدید « عشق پيدا شد و... » سر بزنيد ... http://maryan.persianblog.ir/ ...نياز به معرفی و شناخته شدن دارد ... از تيره ی من است ...منتظر شما فلورا

clotho

سلام !!! اين شعر رو که خوندم٬ می دونم شايد بی ربط باشه٬ به یاد داستان ماهی هایی افتادم که در دریا زندگی می کردند و یه روز دور هم جمع می شن تا برن دریا رو پیدا کنن... بی ربط بود می دونم!!! ولی اکثر ما آدمها این گونه ایم ... پیروز باشید!!! اشعاری که می نویسید مثل نسیم فرحبخش می مونه برای صیقل دلهای زنگار گرفته!!!

متفكر

ما ميگذريم ، و آيا غمی بر جای ما ، در سايه ها خواهد نشست ؟ برويم از سايه نی ، شايد جائی ، ساقه آخرين ، گل برتر را در سبد ما افکند ./ راستی آقا مجيد ياد قديما بخير ، حالی از ما ميپرسیدی !!!!! / در ضمن این لینک ما کجا غیبش زده ؟؟؟؟؟؟ / تا بعدهای خیلی بهتر

سحر

با سلام . شعر زيبايی بود . چون بر آمد نام نيک اندر دهان *** نه پليدی ماند و نه آن دهان . موفق و شاد باشيد .

پارسا صدر

به نام حضرت هو. با درود و سلام خدمت شما دوست عزیز. از مطالب زیبایتان بسیار استفاده کردیم.

سامان سپهر

گفت طوطی کو به فعلم پند داد.................که رها کن لطف آوازو وداد / زانکه آوازت تو را در بند کرد.................خویشتن مرده پی این بند کرد / یعنی ای مطرب شده با عام وخاص................. مرده شو چون من که تا یابی خلاص / بسیار شعر زیبا یی بود . روح نوازو آموزنده .... سپاسگزارم

mahdi

واقعاتی که کنونت برگشود....نی که اول هم محالت مينمود.....