چند شعر سپيد از بيژن جلالی


*شعر
سخن گفتن
از ناممکن هاست

*اگر از کلمات می نوشيديم
چنانکه از چشمه ای
و از کلمات می خورديم
چون نان گندم
و با کلمات می زيستيم
شايد هرگز نمی مرديم

*من فقط پيش پايم را می بينم
زيرا آن سوتر
تاريکی است
شبيه روزی که خورشيد گرفته باشد
يا چند روز مانده
به پايان جهان

*چه عظمتی دارد جهان
گرچه گرده گلی است
که بر پای زنبوری
نشسته است

*با اشک حرفی می زنيم
که با حرف آن را
نمی توان گفت

*برای چه رودخانه ها
اينهمه می گريند
و برای رسيدن به کيست
که اينهمه تند می روند

/ 6 نظر / 7 بازدید
مرتضي

سلام دوست عزيز خيلی ممنون که به من سر زدی فکر می کنم وبلاگ من و شما شباهتهای بسيار ی از نظر مطالب دارند موفق سربلند باشيد

sina

سلام موفق باشی

طلوع

سلام اولين باره که به وبلاگ شما اومدم نوشته هاتون جالبه. شاد و موفق باشي

جرجيس

مجيد جان ما خدمت رسيديم براي عرض ادب خوش کليک باشيم!!! قررررررربانت

آشنا

سلام آقا مجيد،انشاء الله كه سلامت باشين...ممنون كه سري به من زده بودين،متن زيبائي بود...موفق باشين و در پناه خدا

حسین اعتصامی فرد

سلام . خیلی زیبا بودند . راستی متن هم چند روزی هست که به روزم تشریف بیارید!