از فيه ما فيه


آنچه می خوانيم از کتاب « فيه مافيه » مشهورترين اثر منثور مولاناست :

* عارفی گفت : رفتم در گلخنی تا دلم بگشايد ؛ که گريزگاه بعضی اولياء بوده است . ديدم رئيس گلخن را شاگردی بود . ميان بسته بود ؛ کار می کرد . و اوش می گفت که اين بکن و آن بکن . او چست کار می کرد . گلخن تاب را خوش آمد از چستی او در فرمان برداری . گفت : آری ؛ همچنين چست باش . اگر تو پيوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری ؛ مقام خود به تو دهم و تو را به جای خود نشانم .
مرا خنده گرفت و عقده من بگشاد . ديدم رئيسان اين عالم را همه بدين صفتند با چاکران خود .

*مرا خویی است که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود . اینک جماعتی خود را در سماع بر من می زنند ؛ و بعضی یاران ؛ ایشان را منع می کنند . مرا آن خوش نمی آید . و صد بار گفته ام برای من کسی را چیزی مگویید . من به آن راضی ام .
آخر من تا این حد دلدارم که این یاران که به نزد من می آیند ؛ از بیم آنکه ملول نشوند ؛ شعری می گویم تا به آن مشغول شوند . و اگر نه ؛ من از کجا شعر از کجا !


/ 6 نظر / 13 بازدید
مرتضي

سلام مجيد جان اميدوارم که روز به روز در کارهايت موفق و سربلند باشيد در مورد لينک بايد بگويم قابلی نداشت وظيفه است

سلوک

دوست گرامی؛ مطالب بلاگتانرا خواندم و بسيار جالب بود.در ادامه کارتان موفق باشيد

یقین

سلام مطالب با ارزشی می نویسید، امیدوارم موفق باشید، در ضمن از اظهار محبت شما هم ممنونم.

ستاره شب

درود بر شما! فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد ... شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد!

سيد حميد حسيني

با سلام و تشکر از لطف و پيگيری شما. پاسخ سؤالتان را در وبلاگ داده‌ام. لطفا مراجعه فرماييد. اميدوارم باز هم از نظراتتان استفاده کنم.