... و سه رباعی از مولانا

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از  دوست  به یادگار  دردی دارم

کآن درد به صد هزار درمان ندهم

*

تا با غم عشق تو   مرا کار افتاد

بیچاره دلم   در غم  بسیار افتاد

هرچند فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار  که این بار افتاد

*

من ذره و خورشید لقایی تو  مرا

بیمار غمم   عین دوایی  تو  مرا

بی بال و پر اندر پی تو  می پرم

من کاه شدم چو کهربایی تو مرا

/ 15 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فقیر خاکسار

پروردگارا ! در هر کرانه‏ی این جهان پرشکوه زمزمه‏ی نام توست و هر که و هر چه ، نشانی از تو دارد ، از تو می‏گوید و به تو راه می‏نماید زیبایی های عالم وام دار جمال تو و خوبی های آن روایتگر کمال تو و عظمت های آن پرتوهایی از شکوهمندی و جلال تواند خدایا! اگر تو صاحب این خوبی ها و کمالات نبودی ، چگونه می توانستی این گونه به دیگران خوبی و کمال ببخشی عید نوروز مبارک[گل]

من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم من تشنه ی آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم با سلام و احترام بنده هم سال نو را خدمت شما متقابلا تبریک عرض می کنم! بله وبلاگ رو مشترک می نویسیم و در حال حاضر به صورت خصوصی البته با مطالبی کمی متفاوت از وبلاگ قدیمی در این آدرس می نویسم. با ارادت و احترام مضاعف شریفی

[خنثی]

م/و

زیباست[گل][گل]