برگ سبزی است ...

 

رفتی   ز  پیش  دیده   و   بر  دل  نشسته ای<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خستی   تو  جان  خسته ام  و دل  نبسته ای

 

دلتنگم    و  غریبم   و  بیمار  و   بی شکیب

ای  دل  مگر  به  نور رخش  دیده  بسته ای

 

در  خاطرت     نبود      مگر   بی نوایی ام

تن را  به غمزه بستی و دل را شکسته ای

 

گفتم   اشارتی  کن   و  گفتی   به  گوش دل

ای  خسته  دل   ز  محبس  تنها    نرسته ای

 

گفتم   که  این  معامله    در  خورد من نبود

گفتی  از  این   مغالطه    طرفی  نبسته ای

 

هرچند   بر  زمینی   و  بر  خاک  تیره ای

بر    انتهای  عالم  علیانه       جسته ای

 

در   قدرتم    نبود       قضا    را      قدر  کنم

من خاکیم ، تو هم که  ازاین  خاک خسته ای

 

بگریختی ز خاک و من و هرچه بی بهاست

بگذشتی  از درایت   هر  قوم   و رسته ای

 

روزی    اگر  کنی   گذری    بر خرابه ام

بینی  به  کنج  میکده ای دلشکسته ای

 

دیدی   که  عاقبت   ز  من و دل گذشته ای

از  حبس  خاک  و  این  تن  آلوده  رسته ای

 

از گردش  زمین   و   زمانه    شدم  ملول

با  رفتنت  زمین  و  زمان  را  گسسته ای

 

« ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای»

آندم   که   بر   سریر   معلا      نشسته ای

 

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...اناالحق

ما مرده ی دو دره بازياتونيم ايتاد

سيد حميد حسيني

سلام بر شما. حلول این ماه مبارک را به شما و خوانندگانتان تبریک می‌کنم. از لطف و انصاف و حق‌طلبی شما بسیار خوشحال شدم. بابت تاخیری در خدمت رسیدن پیش آمد هم باید عذرخواهی‌کنم. راستش آدرس لینکی که شما برای من گذاشته‌ بودید اشکال داشت و من فکر می‌کردم وبلاگ شما غیر فعال شده. از این که باز هم توفیق خواندن مطالب ارزشمندتان را پیدا کرده‌ام خوشحالم و برایتان آرزوی توفیق دارم. در این شبهای پربرکت ما را از دعا فراموش نکنید.

سيد حميد حسيني

از غلطهای تایپی پيام قبلی‌ام هم عذرخواهی می‌کنم. اين هم نشان از بی‌دقتی من دارد.

ye-bandeye-roosiyah

بسم الله الرحمن الرحيم.....درک و يادگيری مسائل اعتقادی از مهمترين ضروريات است....آخرين يادداشت اثبات وجود امام زمان (ارواحنا له الفدا )از ديدگاه عقلی است......يا علی

صبورا(سنجاب)

سلام حالتون خوبه؟...نماز وروزه هاتون قوبل..التماس دعا..خدانگهدار

سحر

سلام آقای صانعی . طاعات شما قبول حق . موفق و سر بلند باشيد . ميدونيد شعر خيلی زيبايی بود . دلتنگی را برای نزديکی به او که ميداند دل تنگ يعنی چی .....

محبت و زيبايي

سلام! شعر عارفانه و زيبايی بود... اين ماه برای شما مبارک باشد... التماس دعا !

ميثم

سلام.(شعر رو نتونستم بخونم ولی سیوش کردم بعدا بخونم.)به عشق يار و يا شما رهی به خانه خواجه بردم و چنين کفت:خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم///////دل از پی نظر ايد بسوی روزن چشم....سزای تکيه گهت منظری نميبينم///////من ز عالم و اين گوشه معين چشم......بيا که لعل و گهر در نثار مقدم تو/////ز گنج خانه دل ميکشم به روزن چشم....سحر سرشک روانم سر خرابی داشت/////گرم نه خون جگر می گرفت دامن چشم.....نخست روز که ديدم رخ تو دل ميگفت////اگر رسد خللی خون من به گردن چشم...ببوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش//////براه باد نهادم چراغ روشن چشم.......بمردمی که دل دردمند حافظ را////////مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم///////////////////////////اينم جواب//////من کی ازاد شوم از غم دل چون هر دم////هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم//////////////////////// ياحق...

نياز

سلام اقای صانعی.خيلی وقت است ما را تنها گذاشته ايد.چشم براهتان بودم . مشتاق دل نوشته هايتان .شعری که نوشته بوديد..چه زيبا بود..چندين بار خواندمش.الهی ما را لحظه ای به خود وا مگذار..التماس دعا.