برگ سبزی است ...

 

همرهان رفتندوما درخواب هستيم ای دريغ<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عمر شد ازدست و ما طرفی نبستيم ای دريغ

 

بود  بر   دريای  عالم    نوح   كشتيبان  ما

در درون  كشتی  نحوی  نشستيم   ای دريغ

 

ناله ها كرديم  ازتاريكی  و  ظلمت  چه سود

چون عيان شد نور بر ما ديده بستيم ای دريغ

 

گفت  ابراهيم    در آتش  در آ   حيران نمان

تا به امروز  ابلهيم  و  بت پرستيم  ای دريغ

 

باز  ابراهيم   در آتش   به  ما    پيغام  داد

ما به جای  بتكده  خود را  شكستيم ای دريغ

 

عيسی مريم  گذشت از خاك و  بر افلاك شد

بود ما را   پر ولی  در گل نشستيم ای دريغ

 

بر در و ديوار زندان  عاشق  و شيدا  شديم

ليك  بر آن  راه  بالا   دل  نبستيم  ای دريغ

 

بود  ما را   رستم  دستان  و  آن   شير خدا

ما ملول ازديو و دد همواره مستيم ای دريغ

 

گرچه از بيداد فرعونی  جان  بر لب  رسيد

از تكبر   همره    موسی   نرستيم  ای دريغ

 

در بن  چاهی   گرفتار آمديم   از  بی كسی

منجی آمد  از رسن   بالا  نجستيم  ای دريغ

 

برد ما را خضر  در بحری  پراز آب حيات

ليك  با يك جرعه از مردن نرستيم ای دريغ

 

*« گر مجال گفت بودی گفتنی ها گفتمی »           

ای  دريغا  گوهر خود را  شكستيم ای دريغ

----------------------------------------------------------------------------------

*اين مصرع از مولانا است .

 

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yp

سلام.قبل از هر چيز عيد را تبريک ميگم. اميدوارم که ما نيز يه جايی توی اون جمع داشته باشيم. جمعی که خودشونو آماده کرده بودند برای اومدنش. راستی چرا ما اين پايين مانديم و به آنجا دست نيافتيم؟ چرا ؟

‏ قفس ساز

‏سلام ، بلاخره موفق شدم که از دختری که در قفسه کتاب زندگی میکرد عکس بگیرم . و حالا داستان دردناک زندگی خود رو مینیویسم. ‏امیدوارم که برایتان درس عبرتی باشید و دوری کنید از دخترانی که لخت در قفسه های کتاب زندگی میکنند. ‏

الهه

سلام..باربد گفته محتوای کليشه ای؟؟!!تا حالا شده به عمق اين محتوا هم دقت کنيم؟؟...شعر زيبايی بود..پاينده باشيد

مهدی

ای دریغا ای دریغا ای دریغ//ماه نازی مثل من شد زیر میغ!(وقتی هیچ کی احوال آدم رو جویا نشه٬خودش به خودش میگه ماه!!!)شعر قشنگی بود به این مبرزا باربد بگو گر تو درک مثنوی میداشتی// کی زبان طعنه می افراشتی؟!

مير جوادموسوي

ما همچون دانه هاي برف بر زمين مي نشينيم آب مي شويم و به سوي آسمان باز مي گرديم www.majidsanei.persianblog.ir متن فوق را با آدرس شما در : www.laleyar.persianblog.ir آورديم اميداست مارا در تنهائيهايتان فراموش نفرماييد انشاءالله

خاله نسرين

با سلام و شاد باش خدمت شما... و تشکر از سر زدنتان ... شعر قشنگیست ... موفق باشید

فرهاد

آفا مجيد گل و گلاب ســــــــــــــــــلام....بابا دست مريضاد....وافعاْ جای تبريک داره...سبز باشيد.

صبورا(سنجاب)

سلام.صبحتون بخير. مثل هميشه....عالي بود ....برد ما را خضر در بحری پراز آب حيات*** ليك با يك جرعه از مردن نرستيم ای دريغ

پرستو

سلام. زيبا بود ... دست شما درد نکند... موفق باشيد.