از مثنوی معنوی
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧   کلمات کلیدی:

بیان آنکه تن خاکی آدمی همچون آهن قابل آیینه شدن است .

 

پس چو آهن گرچه تیره هیکلی /  صیقلی کن صیقلی کن صیقلی

آهن ارچه  تیره و بی نور بود /  صیقلی آن تیرگی از وی زدود

صیقلی دید آهن و خوش کرد رو /  تا که صورتها توان دید اندرو

گر تن خاکی غلیظ و تیره است /  صیقلش کن زانکه صیقل گیره است

تا درو اشکال غیبی رو دهد /  عکس حوری و ملک در وی جهد

صیقلی را بسته ای  ای بی نماز /  وآن هوا را کرده ای دو دست باز

گر هوا را بند بنهاده شود /  صیقلی را دست بگشاده شود

تا کنون کردی چنین اکنون مکن /  تیره کردی آب را افزون مکن

برمشوران تا شود این آب صاف /  واندرو بین ماه و اختر در طواف

جان مردم هست مانند هوا /  چون به گرد آمیخت  شد پرده سما

مانع آید او ز دید آفتاب /  چونکه گردش رفت شد صافی و ناب