غزلی از مولانا
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢۸   کلمات کلیدی:
آب حيات عشق را در رگ ما روانه کن
آينه صبوح را ترجمه شبانه کن
ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو و ز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو ؛ تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
خیز کلاه کژ بنه ؛ وز همه دامها بجه
بر رخ روح بوسه ده ؛ زلف نشاط شانه کن
چونکه خیال خوب او خانه گرفت در دلت
چون تو خیال گشته ای ؛ در دل و عقل خانه کن
هست دو طشت؛در یکی آتش و آن دگر ز زر
آتش اختیار کن؛دست در آن میانه کن
شش جهت است این وطن؛قبله در او یکی مجو
بی وطنيست قبله گه؛در عدم آشيانه کن
ای تو چو خوشه؛جان تو گندم و کاه قالبت
گر نه خری؛چه که خوری؟روی به مغز و دانه کن