برگ سبزی است...
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

چند رباعی...

اندوه جهان هستی ما دادبه باد
فرياد از اين عالم خاکی فرياد
چون رود به مرداب گرفتار شديم
آلوده تن شديم و رفتيم از ياد

مارابه جهان حسرت خوش نامی نیست
بد نامی ما خود به جهان باقی نیست
آن را که در میکده بر خویش ببست
در میکده و دیر مغان جایی نیست

شب آمدومن ماندم واین حیرانی
درد آمد و غم آمد و سرگردانی
یاری که رمید و یاد او دردل ماند
خود می داند چاره این ویرانی

در باغ گلی بود که چون باد برفت
در بادیه چون غریبی از یاد برفت
شیرین به دل تنگ زمین جای گرفت
افسوس که از خاطره فرهاد برفت

در رهگذر عالم خاکی ماندیم
در حسرت مرغان هوایی ماندیم
با دام بدون دانه دمساز شدیم
در دایره عالم فانی ماندیم