برگ سبزی است...
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٩   کلمات کلیدی:

يکدم بر اين خاکم اسير ؛ يکدم بر افلاکم امير
گاهی از اين گاهی ازآن در گوش من آيد نفير
ای آسمان بخشنده ای؛ بر خار و خس بارنده ای
ای شمس تو تابنده ای ؛ انوار خود از ما مگير
ای مرغ جان آلوده ای در حبس دنیا مانده ای
بشکن قفس بگذر ز خس وآندم ره افلاک گیر
منگر بیانم الکنم ؛ آتش زدی در خرمنم
در دود و آتش می تنم؛ ای جان جان بر ما مگیر
چون ماهی اندر خاک من؛چون مرغ اندر آب من
لولی وش و بی تاب من؛ ای مهربان دستم بگیر
ای جان جان جان جان؛ وی نور چشم عاشقان
ای سرده و ای سرگران؛ از دانه هم گشتیم سیر
در بیشه اندیشه ها برکن تو از بن ریشه ها
پر کن تو جامم را ز می؛ وآنگه کمانم را زتیر
*در خواب دید این پیل جان صحرای هندستان تو
ای کاروان بر جای ماندی؛ عمر رفت و روز دیر

------------------------------------------------------------------------------------------------------
*این مصرع از مولانا است.