از جبران خليل جبران
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۱   کلمات کلیدی:

*

ارزش انسان به آنچه به دست می آورد نیست ، بلکه به چیزیست که آرزوی به دست آوردنش را دارد .

*

حقیقت همیشه دانستن ، و گاهی گفتن است .

*

اگرچه به تنهایی و در قلب بیابانی دورافتاده ، از زیبایی بخوانی ، گوشی شنوا خواهی یافت .

*

دستانی که پر از طلاست و برای دعای خیر بالا می رود ، مانند دهانی پر از غذاست که ترانه سر می دهد .

*

ریشه ، گلی است که شهرت را تحقیر می کند .

*

شادی ، همان اندوه بی نقاب شماست ....  با هم می آیند ، و وقتی یکی ازآنها با شما بر سر سفره نشسته ، به خاطر داشته باشید که دیگری در بسترتان  آرمیده است .

*

روزهایی که در میانتان بودم کوتاه بود ، و از آن کوتاهتر ، سخنانی بود که گفتم . اگر ذره ای از آنچه که گفته ام حقیقت باشد ، آن حقیقت با ندایی روشنتر و در کلماتی مانوس تربا افکارتان ، خود را آشکار خواهد کرد . اگر امروز روز برآورده شدن نیازهای شما و عشق من نیست ، پس بگذار وعده ای باشد تا روزی دیگر .

سنجیدن شما با خردترین کردارتان ، مانند سنجیدن نیروی دریاست با سستترین کف آن . برخی از شما مرا کناره گیر و سرمست از تنهایی نام نهادید ، و گفتید : « او هم کلام درختان و جنگل است ، نه انسان ... » آری ،  به حقیقت از تپه ها صعود کردم و در نقاطی دورافتاده گام برداشتم . چگونه می توانستم شما را ، جز از بلندی ها یا دوردستها بنگرم ؟ چگونه کسی می تواند به راستی نزدیک باشد ، جز آنکه دور باشد ؟