از مثنوی شريف
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٧   کلمات کلیدی:

با سلام خدمت دوستان عزيز . براستی که مولانا با زبانی بغايت فصيح و در عين حال صميمی ؛ در مثنوی معنوی از خود شناسی سخن رانده است و گرچه به قول خود مولانا : « شرح بيداری دل ای معنوی / درنگنجد در هزاران مثنوی » اما اين اثر ارزشمند او ؛‌ که از جهات بسياری حائز اهميت است ؛ بسياری از پيچيدگی های انسان و جهان را برای ما شرح می دهد . بعد از اين ؛ بيشتر از اين اثر جاودانی بهره خواهيم برد .

 

« حكمت ويران شدن تن به مرگ »

 

انبيا را، تنگ آمد اين جهان

چون شهان رفتند اندر لامكان

 

گر نبودی تنگ ، اين افغان ز چيست ؟

چون دوتا شد ، هركه در وی بيش زيست

 

در زمان خواب ، چون آزاد شد

زآن مكان بنگر كه جان چون شاد شد

 

ظالم از ظلم طبيعت ، باز رست

مرد زندانی ز فكر حبس جست

 

تا برون نايی ، بنگشايد دلت

پس چه سود آمد فراخی منزلت

 

چون كه كفش تنگ پوشی ای غوی

در بيابان فراخی می روی

 

آن فراخی بيابان تنگ گشت

بر تو زندان آمد آن صحرا و دشت

 

هركه ديد او مر تو را از دور ، گفت

كو در آن صحرا چو لاله تر شكفت

 

او نداند كه تو همچون ظالمان

از برون در گلشنی، جان در فغان

 

خواب تو آن كفش بيرون كردنست

كه زمانی جانت آزاد از تنست