برگ سبزی است...
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٤   کلمات کلیدی:

*در حياط کوچک کودکی نشسته ام
زير آفتاب
و صدای خش خش برگهای درختان
در باد
مرا می لرزاند

*در باغچه حياط
درخت گلابی گل داده است
ولی کسی به ديدن او نمی رود
سالهاست که در حياط
اثری از باغچه نيست

*خداوندا
ما را از خاک آفريدی
و شيطان را از آتش
اينک ببين که چگونه
آب و باد و خاک
در آتش
می سوزند

*میان ما
فاصله ای بود
به نام عشق
اکنون میان ما
فاصله ای نیست

*روزها بعد از اینکه می میرند
کجا می روند؟
به سرزمین رویاها
ما هم از آنجا آمده ایم

*سیب از شاخه چکید
همچو مرغی که پرید
و دگر سایه او را هرگز
هیچکس بر سر این بام ندید