برگ سبزی است...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۸   کلمات کلیدی:
در دل هر ذره ای ذکر خدا می رود
عاقل دیوانه بین ره به خطا می رود

دانه زخود نیست شد؛صدگل وصدمیوه شد
هرکه برید او سرش؛بی سر و پا می رود

مژده بده عاقبت یار ز ره می رسد
بوی خوش این نسیم سوی سما می رود

نور عیان می شود؛راز بیان می شود
هرکه از این دست نیست سوی فنا می رود

این تن آواره را خاک پذیرا شود
جان شکرباره بین؛سوی بقا میرود

گفت از این دست شو عاشق و سرمست شو
ابر بر افلاک بین ؛ بر سر ما می رود!

*گفتم جادوگری؟ سست بخندید و گفت:
سحر اثر کی کند ؛ ذکر خدا می رود
----------------------------------------------------------------------------------------------------
*بیت آخر از مولانا است.