چند شعر سپيد از بيژن جلالی
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠   کلمات کلیدی:

*شعر
سخن گفتن
از ناممکن هاست

*اگر از کلمات می نوشيديم
چنانکه از چشمه ای
و از کلمات می خورديم
چون نان گندم
و با کلمات می زيستيم
شايد هرگز نمی مرديم

*من فقط پيش پايم را می بينم
زيرا آن سوتر
تاريکی است
شبيه روزی که خورشيد گرفته باشد
يا چند روز مانده
به پايان جهان

*چه عظمتی دارد جهان
گرچه گرده گلی است
که بر پای زنبوری
نشسته است

*با اشک حرفی می زنيم
که با حرف آن را
نمی توان گفت

*برای چه رودخانه ها
اينهمه می گريند
و برای رسيدن به کيست
که اينهمه تند می روند