تصوف
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠   کلمات کلیدی: تصوف ،عرفان

آنچه می خوانیم تلخیصی است از مبحث تصوف از کتاب نشان از بی نشانها اثر علی مقدادی اصفهانی درشرح حال پدرشان شیخ حسنعلی نخودکی :

 

از حضرت علی (ع) پرسیدند : معنی تصوف چیست؟ فرمود : تصوف از کلمه صوف اشتقاق یافته و مرکب از سه حرف صاد ، واو ، و فا است . حرف صاد کنایه از صبر و صدق و صفا و حرف واو اشاره به ورد و ود و وفا و حرف فا نمایشگر فقر و فرد و فنا است .

به امیرالمونین علی (ع) منسوب است که فرمود : شریعت نهر است و حقیقت دریا . علما در اطراف نهر شریعت می گردند ولی حکما برای یافتن مروارید معنی در دریای حقیقت زیر و زبر می روند و در این میان عارفان ، سرنشینی کشتی نجات و رستگاری، بر این دریا در سیر و حرکتند .

علی (ع)  فرمود : صوفی کسی است که از روز صفای باطن لباس پشمینه پوشد  و راه مصطفی (ص) را بپیماید و دنیا را پشت سر اندازد و نزد او طلا و سنگ ، نقره و گل یکسان باشد ، در غیر اینصورت سگ کوفی از هزار صوفی بهتر است.

بدان ای عزیز که لباس پشمینه پوشیدن و ترک دنیا گفتن صفت جمیع انبیاء و اولیاء از آدم تا خاتم بوده است . حضرت رسول (ص) فرمود : نظر کردن بر لباس پشمینه موجب تفکر و ثمره تفکر حکمت است به نحوی که حکمت در درون شما همانند خون جریان می یابد .

ای عزیز ! تصوف طریقه همه انبیاء و اولیاء است اما از آنجا که هر چیزی دارای ظاهری و باطنی است ، تصوف نیز چنین است و باطن تصوف چیزی جز ولایت نیست و رسول خدا (ص) فرمود : سخنان من شریعت و افعال من طریقت است .

در صدر اسلام عده معدودی از شیعیان که اهمیت حقیقت ولایت را دریافته بودند با استفاده از عناوین تصوف و صوفی که در زبان شرع نیز آمده بود اما هنوز برای عوام مردم نامانوس بود ، مردم را به ولایت امیرالمونین (ع) و اولاد طاهرینش دعوت می کردند .

درباره قطب نیز عباراتی از حضرت امیر (ع) به ما رسیده است و کلمه قطب مانند کلمه امام است که برای طریق ضلالت نیز بکار برده می شود . بنا براین هرکس که به ولایت و امام وقت اتصال یافته باشد قطب هدایت است و اگر منقطع باشد و مردم را دعوت کند قطب ضلالت و گمراهی است .

از این رو تصوف دارای ظاهری و باطنی است . ظاهر آن همان شریعت مصطفوی و باطن آن اتصال به ولی وقت یا اتصال به کسی است که او متصل یه ولی وقت است . بنابراین اگر کسی به ولایت متصل نباشد ، اگرچه ظاهر اعمالش نیز با شرع نبوی مطابقت کند او را از تصوف بهره ای نیست .

از شیخ ابوسعید پرسیدند که صوفی کسیت ؟ فرمود : آنچه در سر داری بنهی ، وآنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نرنجی و نیز فرمود : این است و بس و این بر ناخنی توان نوشت !