ظهور شیعه 1
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸   کلمات کلیدی:

با سلام خدمت دوستان عزیز .

آنچه می خوانیم برگرفته از کتاب « ظهور شیعه » از آثار عالم و عارف برجسته علامه طباطبایی است.این کتاب شرح مذاکرات و مکاتبات ایشان با پرفسور هانری کربن ، شرق شناس مشهور فرانسوی است.

مطالب زیرعینا از متن کتاب استخراج شده است :

نباید شیعه را در اسلام اقلیتی فرض کرد که با اکثریتی که در مقابل خود داشته ، در اصول دین مقدس اسلام اختلاف نظر داشته و پاره ای از آنان را نمی پذیرفته اند.بلکه شیعه طایفه ای هستند از مسلمین که به دلیل مخالفتهایی که از اکثریت نسبت به مسلمات کتاب و سنت مشاهده کرده اند ، در مقام اعتراض و انتقاد بر آمده اند.

به شهادت تاریخ ، طریقه شیعه از روز رحلت پیامبر اسلام (ص) بوده و جماعتی با این روش ، تعیین و تمییز پیدا کرده اند.یعنی در همان موقعی که هنوز جسد مقدس پیغمبر اسلام دفن نشده و اهل بیت و عده ای از اخیار صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیز جنازه شریفش بودند ، عده دیگری که بعدا اکثریت را بردند ، با کمال دست پاچگی در سقیفه بنی ساعده تجمع کرده و برای عامه مسلمین در قیافه مصلحت جویی و خیرخواهی ، خلیفه و جانشین پیغمبر معرفی کردند ، و در خلال این جریان حتی کمترین اطلاعی به اهل بیت و خانواده پیغمبر اسلام و به ویژه به علی (ع) که در فضائل اسلامی در تمام دوره بعثت پیشتاز همه مسلمین بوده و به نص ولایت ، اختصاص یافته بود ، ندادند .

علی(ع) و جمعی از یاران او مانند سلمان و ابوذر و مقداد پس از اطلاع از جریان انتخاب خلیفه ، به مقام اعتراض و انتقاد برآمده و با استناد به نص ولایت ، به طریقه انتخاب خلیفه اعتراض کرده و به احتجاج پرداختند و جوابی که ایشان شنیدند این بود که مصلحت در این بوده و مسلمین چنین صلاح دیدند .

شیعه حس می کرد که پایمال کردن نص صریح ولایت از یک عقیده مخصوص سرچشمه می گیرد و آن این است که احکام و قوانین ثابت اسلام تابع مصالحی است که با اختلاف شرایط و عوامل اختلاف پیدا می کند . شیعه فکر می کرد که اگر این عقیده در مغز مسلمین جای باز کند :

اولا: محیط آزاد اسلامی تبدیل به یک محیط فاسد خواهد شد که تحت شکنجه حکومتهای استبدادی و رژیم های کسرایی و قیصری ، همه سرمایه آزادی دینی خود را از دست داده و به همان جاهلیت شوم عربی بی می گردد .

و ثانیا : پیشرفت این وضع برای اینکه موانع را از پیش پای خود بردارد طبعا در خانه اهل بیت پیامبر را بسته و نقش اینها را از دل مردم بلکه از صفحه وجود محو خواهد کرد . همچنین چیزی که در این جریان شیعه را نگران می کرد این بود که میدیدند اشخاصی که مورد سوء ظن بوده و سابقه خوشی در اسلام نداشتند ، بیشتر از همه سنگ خیرخواهی مسلمین را به سینه می زدند و علاوه بر این جمعیت منافقین که عده قابل توجهی شده بودندو در طول زمان بعثت از هیچ دسیسه و کارشکنی فروگذاری نمی کردند ، با درگذشت پیغمبر و انعقاد خلیفه انتخابی یک مرتبه همه سر و صداها خوابید و نارضایتی های آنان تبدیل به رضایت گردید .

جریان حوادث آنچه را شیعه حدس زده بود ، تدریجا تصدیق نمود....

بعد از مدت کمی خلیفه اول اعلام کرد که : رسول اکرم در روش خود از جانب خدا موید بود ، ولی ما که دستمان از وحی کوتاه است با اجتهاد خود در اداره امور مسلمین سیر خواهیم کرد، ممکن است به یاری خدا رای ما مصیب باشد و ممکن است خطا کنیم .

این معنی به خلیفه اجازه می داد می داد که در مواردی که صلاح دید از اجرای پاره ای از احکام برای مصلحت وقت صرف نظر نماید .

خلیفه اول هنگام وفات خلیفه دوم را با وصیت ، برای خلافت تعیین کرد و خلیفه دوم نیز ، با همان روش رفتار کرده و به حس اجتهاد و صوابدید خود از عده ای از احکام سرباز زده و آنها را الغاء کرد .

وی همچنین تقسیم بیت المال را که در زمان پیامبر و خلیفه اول بالسویه به عمل می آمد با تفاوت فاحشی عملی نمود و این پایه اول حدوث غائله طبقاتی در اسلام بود .

علاوه بر این در قلمرو حکومت وی ، معاویه در شام ، سالها با یک وضع ملوکانه کسرایی و قیصری حکومت می کرد . حکومتی که جز یک سلطنت استبدادی قیافه ای نداشت .

علاوه بر اینها در خلال این احوال روایتهایی از رسول اکرم در میان محدثین نقل و رد و بدل می شد که به موجب آنها صحابه رسول دارای اجتهاد معرفی می شدند که اگر رای ایشان در امور اصابت کند ، ماجورند و اگر خطا کند معذورند .

ادامه دارد ....