برگ سبزی است ...
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳۱   کلمات کلیدی:

*

ستاره ای را

از آسمان چيدم

اما افسوس

شب به آن چسبيده بود

*

سکوت می کنم

همراه درختان

و همراه جانور کوچکی

که در جایی دور زندگی می کند

دور از هیاهوی شما

برای هیچ

*

ستاره ها چه دورند

از ما

و ما چه دوریم

از هم

*

اینهمه زندگی

مقدمه ای بود

برای آخرین حرف

یعنی مرگ

همچنان که مرگ نیز

مقدمه ای است

برای اولین حرف

که سکوت است

 


 
درباره کتاب تقديرات « ئی چينگ »
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠   کلمات کلیدی:

 

کنفوسیوس : اگر چند سال بر زندگی من افزوده می شد ، من پنجاه سال آن را به مطالعه « ئی چینگ » اختصاص می دادم و بدین ترتیب ممکن بود از ارتکاب اشتباهات فاحش خودداری کنم .

هرمان هسه : « ئی چینگ » می تواند زندگی را دگرگون کند .

کارل گوستاو یونگ : به راستی که شیوه « ئی چینگ » کیفیت های خاص پنهان را در اشیاء و آدمی می شناسد و ناخودآگاه آدمی را می بیند . من ساعتها می نشستم و با دقت در نتیجه تفال و تقابل سوالها و جوابها شیوه « ئی چینگ » را تمرین می کردم .

 

امروز می خواهم کتابی را به نام « ئی چینگ » یا « کتاب تقدیرات» به شما معرفی کنم . این کتاب یکی از کتابهای مقدس چینیان باستان است و بیش از چهار هزار سال قدمت دارد . این کتاب شامل شصت و چهار شکل و توضیحات مربوط به هرکدام از آنان است . اعتقاد چینیان باستان بر این بوده است که تحولاتی که در درون و برون آدمی رخ می دهد ، در این شصت و چهار علامت خلاصه می شود .

این کتاب نفوذ زیادی در زندگی و اندیشه های مردم چین و همچنین فرزانگان چینی داشته است ، از جمله لائوتسه و کنفوسیوس  سالها بر روی این کتاب تحقیق و مطالعه کرده اند و کوشیده اند تا روابط درونی و علائم رمز آمیز این کتاب را کشف و تفسیر کنند .

کارل گوستاو یونگ ، پدر روانشناسی نوین ، حدود سی سال بر این کتاب مطالعه مستمر داشته است و معتقد بوده است که این کتاب انسان را به خودشناسی رهنمون می شود .

این کتاب علاوه بر اینکه از کتابهای مقدس چین است ، در طول تاریخ همواره مانند سایر کتب مقدس ، به عنوان مرجعی برای تفال و سوال مورد استفاده قرار گرفته است و برای این منظور روشهای خاصی وجود دارد .

در اینجا مجالی برای بحث در مورد « تفال و یا استخاره »  بطور کلی و صحت و سقم آن نیست ولی شاید در آینده در باره آن با هم صحبت کنیم .

در صد سال اخیر این کتاب به زبانهای مختلف جهان ترجمه شده است و مجددا در جهان رایج شده است . ترجمه فارسی این کتاب نیز در حال حاضر در ایران موجود است و البته در میان ترجمه های مختلفی که از این کتاب در بازار کتاب هست ، ترجمه سودابه فضایلی ، بسیار معتبرتر و مناسب تر است .

شیوه ئی چینگ به « رمل » بسیار شبیه است و گرچه بسیار ساده تر و محدودتر است  اما مزیتی نیز به آن دارد و آن این است که استفاده از آن بسیار آسانتر است و تفسیر علائم بوجود آمده نیز تقریبا برای همه ، با استفاده از کتاب میسر است .

هنگام چاپ و ترجمه این کتاب در اروپا ، کارل گوستاو یونگ بر آن مقدمه ای نوشت ، در حالی که این کارشخصیت علمی او را در برخی ار مجامع  علمی آنروز اروپا خدشه دار می کرد .  بدون هیچ توضیحی قسمتهایی از این مقدمه را می خوانیم :

« نوشتن مقدمه ای بر کتاب تقدیرات تنها شهادت نامه ای است بر تجربه شخصی من از این کتاب عظیم و منحصر به فرد . من این مقدمه را در جواب به آن دسته از پژوهشگران و محققان غربی نوشته ام که این کتاب را فاقد هرگونه ارزش خوانده اند ، در حالی که من بیش از سی سال صرف وقت کرده ام تا فنون کتاب ئی چینگ و روش آن را در کشف ناخودآگاه دریابم .

وقتی که کسی سه سکه ئی چینگ را می اندازد و یا چهل و نه ساقه بومادران را تنظیم می کند ( روشهای رایج تفال با ئی چینگ ) ، این جزئیات تصادفی در تصویر لحظه مورد نظر وارد می شود و قسمتی از آن را شکل می دهد . هر آنچه اتفاق می افتد ، در یک لحظه خاص به طور گریزناپذیری کیفیت خاص آن لحظه را در بر دارد و این امر مجرد و منتزع نیست ، بلکه کاملا عملی است .

شصت و چهار ، شش خطی ئی چینگ ( اشکال ئی چینگ عموما از شش خط تشکیل شده اند ) وسیله ای هستند که توسط آنها می توان معانی شصت و چهار وضعیت نوعی مختلف را مشخص کرد . اگر یک مشت چوب کبریت بر زمین بیفتد ، شکلی شاخص آن لحظه به دست می دهد . اما چنین حقیقتی تنها وقتی طبیعت پرمعنای خود را ظاهر می سازد که خواندن این شکل ممکن باشد و تفسیر آن قابل تشخیص باشد .

هرکسی می تواند از ئی چینگ سوال کند و انتظار دریافت جوابهای خردمندانه داشته باشد . این یک واقعیت عجیب است و جوابهای پرمعنایی که به دست می اید ، بازتاب عمل ماست و ناشی از حرکتی است که به نظر می رسد ظاهرا به کلی خالی از معناست .

ئی چینگ در طول کتاب بر خودشناسی اصرار می ورزد . اما این روش خودشناسی نه برای افراد سبک مغز و نابالغ ست و نه برای روشنفکرنمایان و عقل گرایان محض ، بلکه برای مردم اندیشمند و متفکری است که دوست دارند راجع به آنچه می کنند و آنچه برایشان پیش می آید ، بیاندیشند . من آموخته ام که هرگز چیزی را رد نکنم ، حتی اگر بر خلاف تمام نظریه های ما باشد- که عمرشان اینهمه کوتاه است - یا اینکه هیچ توضیح آنی برایش نتوان یافت  .

من می دانم که پیش از این ، جرات نمی کردم مطلب خود را در مورد مساله ای اینچنین نامطمئن ، بدین روشنی بنویسم . اما اکنون می توانم خطر کنم ، چرا که در هشتمین دهه عمر خود هستم .

این کتاب البته هزاران سوال ، تردید و نقادی برمی انگیزد که من قادر نیستم به هیچیک جواب گویم . ئی چینگ خود را با ادله و براهین معرفی نمی کند . در مورد خود لاف نمی زند و نزدیک شدن به آن آسان نیست . مثل بخشی از طبیعت صبر می کند تا کشف شود . ئی چینگ برای جویندگان خودشناسی و خرد – اگر چنین کسی وجود داشته باشد – به نظر می رسد کتاب مناسبی باشد . برای یکی روح این کتاب به روشنی روز است ، برای دیگری سایه دار چون هوای تاریک روشن و برای دیگری ، تاریک است چون شب .

بگذارید ئی چینگ برای استفاده آنانی که می توانند معنایش را دریابند ، در جهان گسترش یابد »

 

خوب دوستان عزیز ، چون مطلب امروز کمی طولانی شد دیگر ادامه نمی دهم . فقط این را اضافه می کنم که خود من شخصا در موارد بسیاری به این کتاب مراجعه کرده ام و تا بحال جواب بی ربط و اشتباه دریافت نکرده ام . به نظر من ئی چینگ یک علم است ( علم به معنای وسیع آن ) و خوب است که از این علم استفاده کنیم .

 


 
برگ سبزی است ...
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠   کلمات کلیدی:

 

این شعر را تقدیم می کنم به دوست عزیز ، دکتر سامان سپهر .

 

من چه شبها در دل خاموش شب

همچو  شمعی  تا  سحر افروختم

تا   بگویم   با   تو   از   دلتنگیم

تا سحر  من   دیده  بردر دوختم

 

هرشبی آخر سحر شد  ای  دریغ

شام  تار قصه ام  صبحی نداشت

هیچکس  زین  سوختن  آگه  نشد

شمع هم جزخامشی راهی نداشت

 

صبح  آمد  صبح  سرد  بی  فروغ

صبحی از صد شب  سیاه  و تا رتر

روزوشب درچشم من فرقی نداشت

این  یکی   از  آن   یکی   بی بارتر

 

شد غروب و روز هم در راه  شد

روز هم  بی حاصل و غمبار  بود

چون درختی خشک در هرنوبهار

او هم  از این زندگی  بیزا ر بود

 

بار دیگر  شب  شد  و  من  باز هم

* « بی تومطرود وغریب وخسته ام »

خیره می مانم  به  در  من  تا سحر

* « دربه روی هرکه جز توبسته ام»

---------------------------------------------------------------------------------------------

* این  دو مصرع از این دوست گرامی است . شعر کامل ایشان ، در همین وبلاگ در تاریخ شنبه ، چهارم مرداد هشتادو دو ، نوشته شده است .

 


 
برگ سبزی است ...
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢   کلمات کلیدی:

ای  طبيبان   جمله  بيماريم   ما                

هی  رفيقان   جمله بی ياريم  ما

 

همچو باران غرق دريا گشته ايم                

ابر  رحمت  بين     بر افلاكيم  ما

 

ما  كم از سيمرغ  و عنقا  نيستيم               

همچو   موسی     در  بيابانيم   ما

 

ما چو يعقوبيم و بيخود ازخوديم               

ما  چو منصوريم   و  بر داريم ما

 

« دوستی با مردم دانا نكوست »                

ما چو  مجنونيم  و نادانيم     ما

 

ما چو طراران زخود  ايمن نه ايم                

ما   نه   طراريم     عياريم   ما

 

جملگی مستيم و هشياريم ما                 

گرچه  در خوابيم     بيداريم  ما

 

نام  ما  برآب بنوشت  آن  حكيم                

گرچه از  خاكيم     بر  باديم  ما

 

« محرم اين هوش جزبيهوش نيست »               

بر  سر  گنجينه    چون  ماريم  ما

 

گنج را در گوشه ای  ويران بجو               

چون  دل  مخمور    ويرانيم  ما

 

نحويان را  طاقت گرداب  نيست               

همچو  ذره     بر  سر  آبيم   ما

 

« گفت  و گو  آيين درويشی  نبود »               

رحمتی  كن   چون  پشيمانيم  ما