شعری از ژوليده خراسانی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٧   کلمات کلیدی:

 

دل غمدیده ما درجهان غمخوار هم دارد  

برای راز دل، دل  محرم اسرار   هم دارد

 

سخن بسیار دارد دل  ز جور  روزگار  اما    

اگر گوید سخن داند ضرر بسیار هم دارد

 

نمی گویم به غیر حق بعالم گرچه می دانم  

که گوش  از بهر بشنیدن در و دیوار هم دارد

 

سر  سبزم   زبان سرخ  آخر  میدهد بر باد  

چرا چون حرف حق گفتن طناب دار هم دارد

 

هنوز ای مدعی  اندر فراز دار  درعالم   

علی درمکتب خود میثم تمار هم دارد

 

بجای نوش دائم میزنی نیش ونمی دانی

که این راه و روش را عقرب جرار  هم دارد

 

مکن ظلم و ستم ظالم بترس از آه مظلومان

 که صبح  روشن هر فرد  شام تار هم دارد

 

به گرد هیچ بهرهیچ درعالم مپیچ ای هیچ

که این پیچیدگی را در طبیعت مارهم دارد

 

غنی حق ضعیفان را به غارت می برد اما

نمی داند جهان  یک خالق جبار هم دارد

 

بترس از آتش قهر خدا  کز بهر ما ایزد

 اگر دارد بهشت و آب کوثر نارهم دارد

 

گنه کارم من ژولیده  یارب خود تومی دانی

که گل باآنهمه حسن ولطافت خارهم دارد

 

- به نقل از وبلاگ خوانا نويسی : http://reza121.persianblog.ir/