برگ سبزی است ...
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۳٠   کلمات کلیدی:

سه رباعي

*

بر سبزه خاك من ، گذر خواهي كرد

در كوزه گلي غمين نظر خواهي كرد

اين كوزه و آن خاك ، تو را مي گويند

خوش باش توهم چومن سفرخواهي كرد

*

ديريست در اين ديرمغان حيرانم

چون ذره  ناچيزم  و سرگردانم

چون ازسرتدبير به خود مي نگرم

من نيز چو اين دير مغان ،  ويرانم

*

در عشق تو دل سوختم و سود نكرد

بختم دل من را  ز تو خشنود نكرد

گفتي كه به عشق جان و دل را سوزند

سوزانده ام آن دو را ، ولي دود نكرد


 
غزلی از مولانا
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٧   کلمات کلیدی:

ای دل چه انديشيده ای در عذر آن تقصيرها

زآن سوی او چندان وفا ، زين سوی تو چندين جفا

 

زآن سوی او چندان كرم ، زين سو خلاف و بيش و كم

زآن سوی او چندان نعم ، زين سوی تو چندين خطا

 

زين سوی تو چندين حسد ، چندين خيال و ظن بد

زآن سوی اوچندان كشش ، چندان چشش ، چندان عطا

 

چندين چشش از بهر چه ؟ تا جان تلخت خوش شود

چندين كشش از بهر چه ؟ تا دررسی در اولياء

 

اين سو كشان سوی خوشان وآن سو كشان با ناخوشان

يا بگذرد يا بشكند ،  كشتی در اين گردابها

 

چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان

كز گنبد هفت آسمان ، در گوش توآيد صدا

 

بانگ شعيب و ناله اش وآن اشك همچون ژاله اش

چون شد ز حد ، از آسمان آمد سحرگاهش ندا :

 

« گر مجرمی بخشيدمت وز جرم آمرزيدمت

فردوس خواهی دادمت ، خامش! رها كن اين دعا »

 

گفتا:« نه اين خواهم نه آن ، ديدار حق خواهم عيان

گر هفت بحر آتش شود ، من درروم بهر لقا »

 

چون هركسی در خورد خود ياری گزيدازنيک و بد       

  ما را دريغ آيد که خود فانی کنيم از بهر « لا »

 


 
چند شعر سپيد از بيژن جلالی
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٤   کلمات کلیدی:

*

يك كبوتر ياكريم

كه در قاب پنجره

روی شاخه درخت

نشسته بود

پرواز كرد

و ميبينم جايش

چقدر برايم خالی است

*

آنچه را كه زمزمه می كنم

فقط چند گذرنده

خواهند شنيد

آنها هم خواهند پنداشت

كه باد است

كه در شاخه ها زمزمه می كند

*

چه صبری دارند درخت ها

در سرما و برف

و چه سكوت گويايی دارند

زيرا بهار هميشه همراهشان است

و اميدشان جايی در آسمانهاست

 


 
کلام مولا علی
ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢۱   کلمات کلیدی:

 *  بنگريد که چگونه سالهای عمر ؛ همچون خواب کوتاه نيمه شبی می گذرد .

* خداوند متعال به هر چيزی نزديک است ؛ اما نه آنطورکه متصل به آنها باشد و ازهمه چيز دور است ؛ اما نه به نحوی که جدا از آنها باشد .

* من دنيا را با ميزان عقل خويش سنجيدم و به حقيقت بی بهايش با دیده بينا نگريستم و همچون گلين کاسه ای شکسته ؛ به دورش افکندم .

* اوست خدايی که ؛ هر خواهشگری را به نيازش می رساند .

* مظاهر دنيا همچون سايه ای است که بر روی زمين ؛ فقط برای چند لحظه گسترده گردد ؛ در حاليکه زوال و نابودی اش حتمی است  .

* آنکس که در پی حقيقت است ؛ بر سر راهش خطا نيز وجود دارد .


 
برگ سبزی است...
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٧   کلمات کلیدی:

با سلام به همه عزيزان . يکی از دوستان در مورد شعرهايی که تحت عنوان « برگ سبزی است... » می باشد ؛ سوال کرده بود که بايد عرض کنم ؛ اين شعرها از نوشته های اين حقير است :
برگ سبزی است تحفه درويش
چه کند بينوا ؛ ندارد بيش
به هر حال از لطف این دوست عزیز و سایر عزیزان تشکر می کنم .
و اما برگ سبز امروز :

ای طبیبان ؛ جمله بیماریم ما
هی رفیقان جمله بی یاریم ما

همچو باران غرق دریا گشته ایم
ابر رحمت بین ؛ بر افلاکیم ما

ما کم از سیمرغ و عنقا نیستیم
همچو موسی در بیابانیم ما

ما چو یعقوبیم و بیخود از خودیم
ما چو منصوریم و بر داریم ما

« دوستی با مردم دانا نکوست »
ما چو مجنونیم و نادانیم ما

ما چو طراران ز خود ایمن نه ایم
ما نه طراریم ؛ عیاریم ما

جملگی مستیم و هشیاریم ما
گرچه در خوابیم ؛ بیداریم ما

نام ما بر آب بنوشت آن حکیم
گرچه از خاکیم بر بادیم ما

« محرم این هوش جز بیهوش نیست »
بر سر گنجینه چون ماریم ما

گنج را در گوشه ای ویران بجو
چون دل مخمور ؛ ویرانیم ما

نحویان را طاقت گرداب نیست
همچو ذره ؛ بر سر آبیم ما

« گفتگو آیین درویشی نبود »
رحمتی کن چون پشیمانیم ما


 
چند رباعی از مولانا
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٥   کلمات کلیدی:
*
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صدهزار درمان ندهم
*
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پام بر بند چه سود
*
تا مدرسه و مناره ويران نشود
اسباب قلندری به سامان نشود
تا ايمان کفر و کفر ؛ ايمان نشود
يک بنده حق به حق مسلمان نشود
*
بيت و غزل و شعر مرا آب ببرد
رختی که نداشتيم سيلاب ببرد
نيک و بد و زهد و پارسايی مرا
مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد


 
يادی از يک دوست
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٢   کلمات کلیدی:

حدود سه ماه پيش (۱۸ فروردين ) يک شعر سپيد نوشته بودم از يکی از دوستان بسيار عزيز به نام محمد نخفروش ؛ و نوشته بودم که مدتهاست که گذاشته و رفته است . حالا ديگر نزديک به يکسال است که کسی از او خبری ندارد . چند سال پيش هم چند ماهی غيبش زده بود و خانواده اش بالاخره او را در يک زيارتگاه دورافتاده در نزديکی نيشابور يافته بودند ....
چنانکه پيش جنونم ؛ عقول حيرانند
من از فسردگی اين عقول ؛ حيرانم
شعری که امروز می خواهم بنويسم چند بیت از يکی از شعرهای اوست که من در خاطرم مانده است :

دشمن جان عقاب پرواز اوست
مسجن بلبل هم از آواز اوست

گر رهیدی او ز آوا یک زمان
بر پریدی لاجرم بر آسمان

ور نه آن زاغ سیاه زشت رو
پاک و آزاد است بس بی گفتگو

او به فکر زینت آراییش نیست
کس به فکر صید و آزاریش نیست

گر نشیند هم به بامی ز اظطرار
می ببارد بر سر او سنگ بار

ما همان زاغان زشتیم ای عمو
این سخن را غارغاری دان از او ...


 
برگ سبزی است...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩   کلمات کلیدی:

* بعضی ها مثل آب روانند
و بعضی ها مثل سنگ صبور
من مثل آتش می سوزم

*باران آرام بر گورستان می باريد
و بوی خاک را همه جا منتشر می کرد
باد به تندی در شهر می وزد
و بوی تعفن
همه جا را می گيرد

*ای کاش
شيطان
به انسان
سجده کرده بود

*جهان چون خانه ای تاريک است
بدون در
و با پنجره ای
رو به آسمان


 
ما ز بالاييم و بالا ميرويم
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧   کلمات کلیدی:

آنچه مي خوانيم بخشهايي از كتاب « بهگود گيتا » از كتابهاي مقدس هند است .

* آدمي بايد كه خود ، خود را رهايي بخشد . چرا كه دوست و دشمن آدمي خود اوست .

* آنكه در همه چيز مرا بيند و همه چيز را درمن بيند ، هرگز از من جدا نشود . و من هرگز از او جدا نشوم ، آنكه در راحت و محنت ديگران خود را بجاي آنان ببيند .

* آنانكه خدايان گوناگون را مي پرستند نزد همان خدايان مي روند . آنانكه پريان را مي پرستند به پريان و پرستندگان من نيز سرانجام به من مي رسند .

* آنكه در محبت صادق باشد ، تواند كه مرا بشناسد . و ببيند . و در من راه يابد .

* براستي كه اين وعده تو را مي دهم : تو پيش من سخت عزيزي ، همه كار خود فروگذار و فرامن آي ، تنها بيا و پناه بجوي . من تو را از همه گناهان رهايي بخشم .

* مرد معرفت سرانجام درمی یابد و می فهمد که آنچه هست همه اوست ؛ ولی این بزرگمردان سخت نادر باشند .

دوستان عزيز ، بد نيست توضيح بسيار مختصري هم درباره اين كتاب براي كساني كه شايد با آن برخوردي نداشته اند بنويسم :
«بهاگود گيتا » يا كتاب سرود خداوند جزئي است از مجموعه بزرگ « مهابهارات » اين كتاب شامل هجده گفتار است در موضوعات مختلف .اكثر محققان عقيده دارند اين كتاب نوشته شخص خاصي نيست و اين منظومه به مرور زمان شكل گرفته است . قدمت اين كتاب به پنج قرن پيش از ميلاد مسيح برميگردد .نخستين كسي كه اين كتاب را به فارسي ترجمه كرده است ، ابوريحان بيروني است كه در كتاب معروف خود به نام « تحقيق ماللهند » قسمتهايي از اين كتاب را به فارسي برگردانده است. اما نخستين ترجمه كامل گيتا تاريخ ندارد . برخي آن را به« دارا شكوه » و بعضي به « شيخ ابوالفضل دكني‌ » نسبت داده اند ....

شباهتهاي بسياري كه بين اين تعاليم و عرفان اسلامي هست مشهود است . حقيقت اين است اين شباهتها بين تمام طريقتهاي معنوي وجود دارد و اصولا يك دين بيشتر در عالم نيست :

ما زبالاييم و بالا مي رويم
ما ز درياييم و دريا مي رويم

ما از آنجا و از ازينجا نيستيم
ما زبيجاييم و بيجا مي رويم

لااله اندر پي الاالله است
همچو لا ما هم به الا مي رويم


 
از بيژن جلالی
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٤   کلمات کلیدی:

* خداوندا
دل مرا شکستی
ولی بر خرابه های آن
گلهای بی شماری رسته است

* خداوندا
وقی تو می روی
شب می شود
و قلب من پرپر می شود
و نااميد می شوم و حقير می شوم
چون خاکی می شوم
که بر آن نسیمی نمی وزد

* آنگاه که دستی
این کتاب را بگشاید
و دیده ای
بر این کلمات افتد
تو پیام خود را
در گوشی زمزمه کرده ای

*خداوندا بدر آی
زیرا سایه من
و سایه جهان
وحشت افزاست
و این سایه های تاریک را
بزدای

*بگذار تا پیش از مرگ
تو را نامیده باشم
و نام تو چون گلی
بر خاک این دل
رسته باشد


 
کلام خدا
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢   کلمات کلیدی:

آنچه می خوانيم برگرفته از انجيل لوقا است :

* هرکه خود را بزرگ جلوه دهد ؛ پست خواهد شد و هرکه خود را فروتن سازد ؛ سربلند خواهد گرديد .

*وای بر شما که دوست داريد در عبادتگاهها در صدر بنشينيد و در کوچه و بازار از مردم احترام ببينيد . چه عذاب هولناکی در انتظار شماست . شما مانند قبرهايی هستيد که در صحرا ميان علفها پنهانند و مردم از کنارتان رد می شوند بی آنکه بدانند چقدر فاسد هستيد .

* اگر در کارهای کوچک درستکار باشید ؛ در کارهای بزرگ نیز درستکار خواهید بود .

*بدانيد که چيزی پنهان نيست که روزی آشکار و عيان نگردد و آنچه در تاريکی گفته اند در روشنايی شنيده خواهد شد .

*من ؛ مسيح موعود ؛ هنگامی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را داريد . در آن زمان دنیا مانند زمان لوط خواهد بود .

* روزی شخصی به عیسی گفت : می خواهم هرکجا که میروی تو را پیروی کنم . و عیسی در جواب گفت : روباه ها لانه دارند و پرندگان ؛ آشیانه . اما من حتی جایی برای خوابیدن ندارم .

...و درود خدا بر عیسی باد ...